السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
174
سيره معصومان ( فارسي )
بود از ترس جان از بدن همراهان او كه با وى به سوى خندق آمده بودند ، بيرون شود . اين سخن نشانگر آن است كه كسانى كه با على بودند به واسطهء بيرون آمدن او بيرون آمده بودند و تكيه و اعتماد آنان بر على بوده است . در اين صورت بايد بين آنچه را كه گفته شد و آن چه گفته خواهد شد ، جمع كرد كه وقتى عمرو خواهان مبارزه شد على برخاست و گفت : رسول خدا ! من به نبرد او مىروم . اين خبر دلالت مىكند كه على ( ع ) با پيغمبر ( ص ) بوده است ، اما ظاهرا وقتى على ( ع ) شنيد كه عمرو خواهان مبارزه است به سوى پيامبر ( ص ) آمد و روبهروى آن حضرت ايستاد و گفت : رسول خدا من با او مبارزه مىكنم . زيرا على ( ع ) بدون اذن پيغمبر ( ص ) با عمرو به مبارزه نپرداخت . مؤلف سيرهء حلبيه گويد : عمرو پرسيد : چه كسى مبارزه مىكند ؟ على برخاست و گفت : اى پيغمبر خدا ، من . رسول خدا ( ص ) فرمود : بنشين . او عمرو است . سپس بار ديگر عمرو خواستهء خود را تكرار كرد و به سرزنش مسلمانان پرداخت و گفت : كجاست آن كجاست آن بهشتى كه ادعا مىكنيد هر كس از شما كشته شود ، بدان گام مىنهد ؟ ! آيا كسى به مبارزهء من نمىآيد ؟ ! آنگاه اين ابيات را خواند : و لقد بححت من الندا * ء بجمعكم هل من مبارز انّى كذلك لم ازل * متسرعا نحو الهزاهز ان الشجاعة فى الفتى * و الجود من خير الغرائز از بس كه در جمع شما فرياد زدم كه آيا هم نبردى هست ؟ گلويم گرفت . من همواره به سوى حوادث سخت ، پيشىگيرندهام . همانا شجاعت و بخشش در جوانمرد از بهترين خصلتهاست . پس على ( ع ) كه زره پوشيده بود ، برخاست و گفت : رسول خدا ( ص ) من به جنگ او مىروم . رسول خدا ( ص ) فرمود : بنشين كه او عمرو است . سپس عمرو براى بار سوم بانگ برداشت و على گفت : من به نبرد او مىشتابم اى رسول خدا . پيامبر ( ص ) فرمود : اگر چه عمرو باشد ؟ ! در روايتى است كه آن حضرت ( ص ) به على ( ع ) فرمود : اين عمرو بن عبد ود شهسوار يليل است . على نيز گفت : من هم على پسر ابو طالبم . در اين هنگام پيغمبر ( ص ) به او اجازه داد و شمشيرش ذو الفقار را به دو داد و زره خويش را به دو پوشاند و عمامهاش را بر سر او بست و گفت : خداوندا ! او را بر عمرو يارى ده ! در روايتى ديگر آمده است : رسول خدا ( ص ) عمامهاش را به سوى آسمان بالا برد و گفت : خدايا ! عبيده را در روز بدر و حمزه را در روز احد از من ستاندى . و اين على برادر و پسر عموى من است پس مرا تك و تنها رها مكن كه تو خود نيكترين وارثانى . آنگاه على ( ع ) به نبرد عمرو رفت در حالى كه اين اشعار را مىسرود : لا تعجلن فقد اتا * ك مجيب صوتك غير عاجز